entsperren
باز کردن قفل، رفع انسداد
Beispiele
- Der Wachmann ''entsperrte'' die Gittertür und wir konnten eintreten.نگهبان درِ توری را باز کرد و ما توانستیم وارد شویم.
- Warte eine Sekunde, ich muss erst mein Handy ''entsperren,'' dann sag ich dir die Nummer.یک ثانیه صبر کن، اول باید موبایلم را باز کنم، بعد شماره را به تو میگویم.
- Mein Konto scheint gesperrt, könnten Sie es bitte ''entsperren?حساب من مسدود شده به نظر میرسد، میتوانید لطفاً آن را باز کنید؟
- Die Bundesregierung will nun die gesperrten Baumittel ''entsperren.دولت فدرال اکنون میخواهد بودجه مسدود شده ساخت و ساز را آزاد کند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
یک قفل یا انسداد را برداشتن، چیزی را قابل دسترس یا آزاد کردن.
- Ich muss mein Handy entsperren, um es benutzen zu können.برای استفاده از گوشیام باید آن را باز کنم.
- Die Bank hat mein Konto nach der Überprüfung entsperrt.بانک پس از بررسی، حساب من را رفع انسداد کرد.