entstauben
گردگیری کردن، غبارروبی کردن؛ (مجازی) مدرن کردن، بهروز کردن
Beispiele
- Du solltest unbedingt mal dein Regal ''entstauben.حتماً باید یک بار قفسهات را گردگیری کنی.
- Wir versuchen, das Image des Volkstanzes zu ''entstauben.ما سعی میکنیم تصویر رقص محلی را بهروز کنیم.
Bedeutungen
1
Akkusativ
گرد و غبار را از روی یک سطح یا شیء پاک کردن.
- Ich muss die Möbel entstauben.من باید مبلمان را گردگیری کنم.
- Vergiss nicht, die Bücherregale zu entstauben.فراموش نکن که قفسههای کتاب را گردگیری کنی.