entthronen
از سلطنت خلع کردن، به زیر کشیدن، مقام اول را گرفتن
Beispiele
- Im Februar 1848 ''entthronte'' Frankreich das Bürgerkönigtum.در فوریه ۱۸۴۸، فرانسه سلطنت شهروندی را از تخت به زیر کشید.
- Chrome ''entthront'' Internet Explorer als Browser Nummer einsکروم، اینترنت اکسپلورر را به عنوان مرورگر شماره یک از تخت به زیر کشید
Bedeutungen
1
Akkusativ
پادشاه یا رهبری را از سلطنت یا قدرت خلع کردن؛ قهرمانی را از مقامش برکنار کردن.
- Der König wurde nach einem Putsch entthront.پادشاه پس از یک کودتا از سلطنت خلع شد.
- Der junge Boxer entthronte den langjährigen Champion.بوکسور جوان قهرمان دیرینه را از مقامش برکنار کرد.