entthronen

Aussprache: /ɛntˈtroːnən/
Wortzerlegung: ent·thro·nen
فعل

از سلطنت خلع کردن، به زیر کشیدن، مقام اول را گرفتن

Beispiele

  • Im Februar 1848 ''entthronte'' Frankreich das Bürgerkönigtum.در فوریه ۱۸۴۸، فرانسه سلطنت شهروندی را از تخت به زیر کشید.
  • Chrome ''entthront'' Internet Explorer als Browser Nummer einsکروم، اینترنت اکسپلورر را به عنوان مرورگر شماره یک از تخت به زیر کشید

Bedeutungen

1 Akkusativ

پادشاه یا رهبری را از سلطنت یا قدرت خلع کردن؛ قهرمانی را از مقامش برکنار کردن.

  • Der König wurde nach einem Putsch entthront.پادشاه پس از یک کودتا از سلطنت خلع شد.
  • Der junge Boxer entthronte den langjährigen Champion.بوکسور جوان قهرمان دیرینه را از مقامش برکنار کرد.