entvölkern
خالی کردن سکنه، جمعیت را کاهش دادن
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas entvölkern)
یک منطقه را از جمعیت آن خالی کردن، جمعیت را بیرون راندن یا کاهش دادن (معمولاً به دلیل جنگ، بیماری یا فجایع).
- Der Krieg hat die Stadt fast vollständig entvölkert.جنگ شهر را تقریباً به طور کامل خالی از سکنه کرد.
- Die Epidemie drohte, das ganze Dorf zu entvölkern.این اپیدمی تهدید میکرد که کل روستا را خالی از سکنه کند.