entwinden
به زور گرفتن، رها شدن از، نجات دادن
Bedeutungen
1
sich + Dativ
خود را از چیزی رها کردن، فرار کردن از چنگ کسی/چیزی.
- Er versuchte, sich aus dem Griff des Angreifers zu entwinden.او سعی کرد خود را از چنگ مهاجم رها کند.
- Die Katze entwinde sich geschickt den Händen des Kindes.گربه ماهرانه خود را از دستهای کودک رها کرد.
2
Dativ + Akkusativ
چیزی را از کسی گرفتن با زور یا پیچ و تاب.
- Der Dieb entwund dem Opfer die Tasche.دزد کیف را با زور از قربانی گرفت.
- Sie entwund ihm das Geheimnis mit viel Überredungskunst.او با کلی متقاعد کردن، راز را از او به زور گرفت.