entwöhnen
از عادت انداختن، از شیر گرفتن
Bedeutungen
1
Akkusativ + von + Dativ
نوزاد یا حیوان شیرخوار را از شیر گرفتن و به خوردن غذای جامد عادت دادن.
- Die Mutter entwöhnte ihr Baby langsam von der Brust.مادر به آرامی نوزادش را از شیر گرفت.
- Man muss die Kälber frühzeitig von der Mutter entwöhnen.باید گوسالهها را زودتر از مادرشان از شیر گرفت.
2
Akkusativ + von + Dativ
کسی را از عادت یا وابستگی به چیزی (مانند سیگار، الکل، یا رفتار خاص) رها کردن و به او کمک کرد تا آن را ترک کند.
- Er versuchte, seine Frau von der Sucht zu entwöhnen.او سعی کرد همسرش را از اعتیادش رها کند.
- Die Therapie soll die Patienten von ihren schlechten Gewohnheiten entwöhnen.این درمان باید بیماران را از عادات بدشان دور کند.
3
sich + von + Dativ
خود را از چیزی یا عادتی رها کردن؛ عادتزدایی کردن.
- Es fiel ihm schwer, sich von seiner alten Gewohnheit zu entwöhnen.ترک عادت قدیمی برایش دشوار بود.
- Sie musste sich von der ständigen Nutzung sozialer Medien entwöhnen.او مجبور بود خود را از استفاده مداوم از رسانههای اجتماعی دور کند.