entwirren
باز کردن (گره، پیچیدگی)، روشن کردن، رفع کردن
Beispiele
- Hilfst du mir, die Wollknäule zu ''entwirren?کمک میکنی کلافهای کاموا را باز کنم؟
- Sie sollen Haarknoten ''entwirren,'' für schönen Glanz sorgen und die Durchblutung der Kopfhaut anregen. Doch welche Haarbürste ist wirklich gut?آنها باید گرههای مو را باز کنند، درخشندگی زیبایی ایجاد کنند و گردش خون پوست سر را تحریک کنند. اما کدام برس مو واقعاً خوب است؟
Bedeutungen
1
Akkusativ
گره یا پیچیدگی فیزیکی چیزی را باز کردن، از هم باز کردن
- Sie entwirrte vorsichtig die verhedderten Fäden.او با احتیاط نخهای درهمپیچیده را باز کرد.
- Ich muss meine Kopfhörerkabel entwirren.باید کابلهای هدفونم را از هم باز کنم.
2
Akkusativ
یک وضعیت پیچیده، مشکل یا موضوع را روشن کردن و قابل فهم ساختن
- Der Detektiv versuchte, die komplizierten Zusammenhänge des Falls zu entwirren.کارآگاه تلاش کرد تا ارتباطات پیچیده پرونده را روشن کند.
- Es dauerte lange, bis wir die Missverständnisse entwirren konnten.مدت زیادی طول کشید تا توانستیم سوءتفاهمها را برطرف کنیم.