entwirren

Aussprache: /ɛntˈvɪrn̩/
Wortzerlegung: ent·wir·ren
فعل

باز کردن (گره، پیچیدگی)، روشن کردن، رفع کردن

Beispiele

  • Hilfst du mir, die Wollknäule zu ''entwirren?کمک می‌کنی کلاف‌های کاموا را باز کنم؟
  • Sie sollen Haarknoten ''entwirren,'' für schönen Glanz sorgen und die Durchblutung der Kopfhaut anregen. Doch welche Haarbürste ist wirklich gut?آنها باید گره‌های مو را باز کنند، درخشندگی زیبایی ایجاد کنند و گردش خون پوست سر را تحریک کنند. اما کدام برس مو واقعاً خوب است؟

Bedeutungen

1 Akkusativ

گره یا پیچیدگی فیزیکی چیزی را باز کردن، از هم باز کردن

  • Sie entwirrte vorsichtig die verhedderten Fäden.او با احتیاط نخ‌های درهم‌پیچیده را باز کرد.
  • Ich muss meine Kopfhörerkabel entwirren.باید کابل‌های هدفونم را از هم باز کنم.
2 Akkusativ

یک وضعیت پیچیده، مشکل یا موضوع را روشن کردن و قابل فهم ساختن

  • Der Detektiv versuchte, die komplizierten Zusammenhänge des Falls zu entwirren.کارآگاه تلاش کرد تا ارتباطات پیچیده پرونده را روشن کند.
  • Es dauerte lange, bis wir die Missverständnisse entwirren konnten.مدت زیادی طول کشید تا توانستیم سوءتفاهم‌ها را برطرف کنیم.