entwurzeln
ریشهکن کردن، از ریشه درآوردن
Beispiele
- Der Sturm ''entwurzelte'' selbst starke Bäume.طوفان حتی درختان قوی را ریشهکن کرد.
- Möglichst viele Menschen sollten ''entwurzelt'' werden, um die vorhandene Gesellschaft zu zermürben.باید تا حد امکان افراد را ریشهکن کرد تا جامعه موجود را از بین برد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
ریشهکن کردن، از ریشه درآوردن (درخت، گیاه)
- Der Sturm hat viele Bäume entwurzelt.طوفان بسیاری از درختان را ریشهکن کرد.
- Man muss das Unkraut gründlich entwurzeln.باید علفهای هرز را کاملاً از ریشه درآورد.
2
Akkusativ
ریشهکن کردن، بیخانمان کردن (افراد، فرهنگ) (استعاری)
- Krieg und Vertreibung können Menschen entwurzeln.جنگ و آوارگی میتواند مردم را بیخانمان کند.
- Die Globalisierung entwurzelt oft traditionelle Kulturen.جهانیسازی اغلب فرهنگهای سنتی را ریشهکن میکند.