entzweigehen
شکستن، دو نیم شدن
Bedeutungen
1
(بدون مفعول)
شکستن، پاره شدن یا به دو نیم تقسیم شدن یک شیء بر اثر ضربه یا فشار
- Der Bleistift ist beim Schreiben entzweigegangen.مداد موقع نوشتن شکست.
- Pass auf, dass die Vase nicht entzweigeht!مراقب باش گلدان نشکند!