entzweihacken
از وسط دو نیم کردن (با تبر و غیره)، شکافتن
Beispiele
- Masterson, der riesige Mörder, zog eine Axt vor, und Tal nahm an, dass er einen Mann damit vermutlich mit einem Schlag in der Mitte ''entzweihacken'' konnte.مسترソン، قاتل غول پیکر، تبری بیرون کشید و تال تصور کرد که احتمالاً می تواند با یک ضربه در وسط، مردی را از وسط دو نیم کند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با ضربه زدن (معمولاً با تبر یا ابزار مشابه) به دو نیم تقسیم کردن
- Er hackte den Baumstamm mit einer Axt entzwei.او تنه درخت را با یک تبر دو نیم کرد.
- Der Holzfäller musste das dicke Scheit entzweihacken, um es tragen zu können.هیزمشکن مجبور شد کنده ضخیم را دو نیم کند تا بتواند آن را حمل کند.