entzweireissen
از هم دریدن، پاره کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
پاره کردن یا از هم جدا کردن چیزی به دو یا چند قسمت؛ شکافتن یا گسستن یکپارچگی چیزی.
- Der Sturm drohte, das alte Segel entzweizureißen.طوفان تهدید میکرد که بادبان قدیمی را از هم بدرد.
- Die übermäßige Belastung riss das Seil entzwei.فشار بیش از حد طناب را از هم گسست.
2
Akkusativ
ایجاد اختلاف و تفرقه بین افراد، گروهها یا روابط؛ از هم گسستن انسجام یا اتحاد.
- Politische Differenzen drohten, die Koalition entzuzureißen.اختلافات سیاسی تهدید میکردند که ائتلاف را از هم بپاشند.
- Seine hinterhältigen Intrigen versuchten, die Freundschaft der beiden Männer zu entzweireißen.دسیسههای پنهان او تلاش میکردند تا دوستی آن دو مرد را از هم بگسلند.