erahnen
حدس زدن، پیشبینی کردن، درک کردن (با شهود)
Beispiele
- Im Nebel konnte man die Umrisse der Häuser nur entfernt ''erahnen.در مه، فقط میتوانستیم طرح کلی خانهها را از دور حدس بزنیم.
- Dort hinten, auf dem Berg, mehr zu ''erahnen'' als zu erkennen, steht die Christusfigur.آن پشت، روی کوه، بیشتر قابل حدس زدن تا دیدن، مجسمه مسیح ایستاده است.
- Bereits ein einfaches Gedankenexperiment lässt ''erahnen,'' dass die Endlichkeit der Lichtgeschwindigkeit einige interessante Konsequenzen bezüglich unserer Wahrnehmung der Zeit hat.حتی یک آزمایش فکری ساده نشان میدهد که محدودیت سرعت نور پیامدهای جالبی در مورد درک ما از زمان دارد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را از قبل یا بدون اطلاعات کامل، حدس زدن، حس کردن یا پیشبینی کردن.
- Ich konnte seine Absichten erahnen.من توانستم نیت او را حدس بزنم.
- Sie erahnte das Unglück, das kommen würde.او بدبختیای را که قرار بود بیاید، حس کرد.
2
Akkusativ
چیزی را به صورت مبهم یا گذرا درک کردن یا دیدن.
- Im Nebel konnte man nur schemenhaft die Umrisse erahnen.در مه، فقط میشد طرح کلی را به صورت مبهم دید.
- Man konnte die Schönheit der Landschaft nur erahnen.زیبایی منظره را فقط میشد حدس زد (به صورت مبهم درک کرد).