erbellen

Aussprache: /ɛɐ̯ˈbɛlən/
Wortzerlegung: er·bel·len
فعل

پیچیدن صدا / بانگ زدن (مانند سگ)

Beispiele

  • Sie hat sich den Fuß ''erbellt.او مچ پایش را پیچانده است.
  • Er hat sich die Ohren ''erbellt.او گوش‌هایش را دچار سرمازدگی کرده است.

Bedeutungen

1 Akkusativ

با پارس کردن چیزی را به دست آوردن یا اعلام کردن (معمولاً کنایه آمیز یا ادبی)

  • Der Hund erbellte sich seinen Anteil am Futter.سگ سهم خود را از غذا با پارس کردن به دست آورد.
  • Er hat sich mit lautem Geschrei die Aufmerksamkeit erbellt.او با فریاد بلند توجه را به خود جلب کرد (با پارس کردن به دست آورد).