erblühen
شکوفا شدن، گل دادن
Beispiele
- Da schälen sich unter der wärmenden Sonne unzählige Krokusse aus dem Boden und ''erblühen'' in wunderschönem Blau.با آفتاب گرم کننده، تعداد بیشماری گل زعفران از زمین بیرون میآیند و به رنگ آبی زیبا شکوفا میشوند.
Bedeutungen
1
بدون مفعول
گل دادن، شکوفا شدن (برای گیاهان و گلها)
- Im Frühling erblühen die Kirschbäume in voller Pracht.در بهار، درختان گیلاس با شکوه کامل شکوفا میشوند.
- Die Rosen sind wunderschön erblüht.گلهای رز به زیبایی شکوفا شدهاند.
2
بدون مفعول
رونق گرفتن، شکوفا شدن (به صورت استعاری برای فرهنگ، اقتصاد و غیره)
- Nach dem Krieg begann die Wirtschaft langsam wieder zu erblühen.پس از جنگ، اقتصاد به آرامی دوباره شروع به رونق گرفتن کرد.
- Ihre Liebe erblühte unter den Augen aller.عشق آنها در برابر چشمان همه شکوفا شد.