erblühen

Aussprache: /ɛɐ̯ˈblyːən/
Wortzerlegung: er·b·lü·hen
فعل

شکوفا شدن، گل دادن

Beispiele

  • Da schälen sich unter der wärmenden Sonne unzählige Krokusse aus dem Boden und ''erblühen'' in wunderschönem Blau.با آفتاب گرم کننده، تعداد بی‌شماری گل زعفران از زمین بیرون می‌آیند و به رنگ آبی زیبا شکوفا می‌شوند.

Bedeutungen

1 بدون مفعول

گل دادن، شکوفا شدن (برای گیاهان و گل‌ها)

  • Im Frühling erblühen die Kirschbäume in voller Pracht.در بهار، درختان گیلاس با شکوه کامل شکوفا می‌شوند.
  • Die Rosen sind wunderschön erblüht.گل‌های رز به زیبایی شکوفا شده‌اند.
2 بدون مفعول

رونق گرفتن، شکوفا شدن (به صورت استعاری برای فرهنگ، اقتصاد و غیره)

  • Nach dem Krieg begann die Wirtschaft langsam wieder zu erblühen.پس از جنگ، اقتصاد به آرامی دوباره شروع به رونق گرفتن کرد.
  • Ihre Liebe erblühte unter den Augen aller.عشق آنها در برابر چشمان همه شکوفا شد.