فعل
ررنگپریده شدن، رنگ باختن
معانی و تعاریف erbleichen:
- از ترس، شوک یا بیماری رنگ صورت از دست دادن، رنگپریده شدن.
جملات نمونه برای erbleichen:
Er ''erblich,'' als er sich ertappt fühlte.
او رنگش پرید وقتی احساس کرد مچش گرفته شده است.
Die Farben des Bezuges ''erblichen'' mit der Zeit.
رنگهای روکش به مرور زمان کمرنگ شدند.
Bei der Nachricht erblich sie vor Schreck.
با شنیدن خبر، او از وحشت رنگپریده شد.