فعل
کور شدن، بینایی را از دست دادن
معانی و تعاریف erblinden:
- بینایی خود را از دست دادن، کور شدن.
جملات نمونه برای erblinden:
Mein Opa ist bereits als Kind ''erblindet.''
پدربزرگم از کودکی «کور شده بود».
Er gab dem ''erblindeten'' Bettler an der Straßenecke nichts.
او به گدای «کور» سر چهارراه چیزی نداد.
Kann man ''erblinden,'' wenn man länger direkt in die Sonne schaut?
آیا میتوان «کور شد» اگر مدت طولانی مستقیماً به خورشید نگاه کرد؟