erbohren
حفاری کردن (برای یافتن و استخراج)، به دست آوردن (با حفاری)
Beispiele
- Es gibt Gasausströmungen, die fast nur aus Stickstoff bestehen, wie z. B. ein im böhmischen Nordteil des Wiener Beckens ''erbohrtes'' Gas.جریانهای گازی وجود دارد که تقریباً فقط از نیتروژن تشکیل شدهاند، مانند گازی که در بخش شمالی بوهمی حوضه وین «حفاری» شده است.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با متهکاری یا حفاری از جایی خارج کردن یا به دست آوردن.
- Die Geologen konnten wertvolle Mineralien aus dem Gestein erbohren.زمینشناسان توانستند مواد معدنی باارزشی را از سنگ با حفاری استخراج کنند.
- Er hat einen tiefen Brunnen erbohrt, um an Wasser zu gelangen.او یک چاه عمیق حفر کرد تا به آب برسد.