erbrechen
استفراغ کردن، بالا آوردن
Bedeutungen
1
intransitiv oder sich + Akkusativ
محتویات معده را از طریق دهان بیرون ریختن، استفراغ کردن یا بالا آوردن.
- Nach dem Essen musste er sich sofort übergeben.او بعد از غذا بلافاصله حالش به هم خورد و استفراغ کرد.
- Sie hat den ganzen Tag erbrochen.او تمام روز استفراغ میکرد.