erbrüsten
به خود بالیدن، به خود گرفتن (به شکلی اغراقآمیز یا خودپسندانه)، به خود اجازه دادن
Beispiele
- Wieso ''erbrüstest'' du dich so? Das ist doch nur eine Provokation, um uns aus der Reserve zu locken.چرا اینقدر به خودت میبالی؟ این فقط یک تحریک است تا ما را از لاک خود بیرون بیاورد.
- Man liest ja immer wieder, dass sich der stationäre Einzelhandel über das veränderte Kundenverhalten ''erbrüstet.همیشه میخوانیم که خردهفروشی سنتی از رفتار تغییر یافته مشتریان «به خود اجازه میدهد» (یا «شکایت میکند»).
Bedeutungen
1
sich + (über + Akkusativ)
لاف زدن، خودنمایی کردن، به خود بالیدن (معمولاً به صورت انعکاسی: sich erbrüsten)
- Er erbrüstet sich gerne seiner Erfolge.او دوست دارد به موفقیتهایش لاف بزند.
- Sie erbrüstete sich mit ihrem neuen Auto vor den Nachbarn.او با ماشین جدیدش جلوی همسایهها خودنمایی کرد.