erbrüten
جوجهکشی کردن؛ خلق کردن، به فکر رسیدن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas erbrüten)
جوجه یا نوزاد را از تخم بیرون آوردن (توسط پرنده یا دستگاه).
- Die Henne brütet ihre Eier sorgfältig aus, bis die Küken schlüpfen.مرغ با دقت تخمهایش را میجوشاند تا جوجهها بیرون بیایند.
- Im Brutkasten werden die Eier bei konstanter Temperatur erbrütet.در دستگاه جوجهکشی، تخمها در دمای ثابت جوجهکشی میشوند.
2
Akkusativ (jemanden / etwas erbrüten)
(مجازی) به طور پنهانی و با تفکر زیاد، نقشهای (معمولاً منفی) را طرحریزی کردن یا ایدهای را پرورش دادن.
- Er saß tagelang in seinem Zimmer und brütete einen Plan aus.او روزها در اتاقش نشست و نقشهای را طرحریزی کرد.
- Die Wissenschaftler erbrüten neue Theorien zur Erklärung des Universums.دانشمندان در حال پرورش نظریههای جدیدی برای توضیح جهان هستند.