erdröhnen
با غرش لرزیدن، طنینانداز شدن، پر کردن (با صدا)
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
درباره صدا: با شدت و قدرت زیاد شنیده شدن و طنینانداز شدن.
- Die Musik erdröhnte im ganzen Saal.موسیقی در سراسر سالن طنینانداز شد.
- Sein Lachen erdröhnte die Stille.خندهاش سکوت را در هم شکست و طنینانداز شد.
2
Akkusativ (jemanden / etwas erdröhnen)
مکانی را با صدای بلند و غرشمانند پر کردن.
- Der Donner erdröhnte die Nacht.رعد شب را با غرش خود پر کرد.
- Die Sirenen erdröhnten die Stadt.آژیرها شهر را با غرش خود پر کردند.