erdröhnen

Aussprache: /ɛɐ̯ˈdʁøːnən/
Worttrennung: er·dröh·nen
فعل

با غرش لرزیدن، طنین‌انداز شدن

Beispiele

  • In diesem Augenblick ''erdröhnten'' plötzlich die Kanonen am jenseitigen Ufer.در آن لحظه توپ‌ها ناگهان در ساحل مقابل غرش کردند.

Bedeutungen

1 intransitiv

(درباره صدا) با شدت و قدرت زیاد شنیده شدن و طنین‌انداز شدن.

  • Der Donner erdröhnte am Himmel.رعد در آسمان غرید.
  • Die Explosion ließ die ganze Stadt erdröhnen.انفجار باعث شد تمام شهر به لرزه درآید (از صدا).
2 Akkusativ

مکانی را با صدای بلند و غرش‌مانند پر کردن.

  • Seine Stimme erdröhnte den ganzen Saal.صدای او تمام سالن را پر از غرش کرد.
  • Die Motoren erdröhnten, als das Flugzeug abhob.موتورها غریدند، وقتی هواپیما بلند شد.