erdröhnen
با غرش لرزیدن، طنینانداز شدن
Beispiele
- In diesem Augenblick ''erdröhnten'' plötzlich die Kanonen am jenseitigen Ufer.در آن لحظه توپها ناگهان در ساحل مقابل غرش کردند.
Bedeutungen
1
intransitiv
(درباره صدا) با شدت و قدرت زیاد شنیده شدن و طنینانداز شدن.
- Der Donner erdröhnte am Himmel.رعد در آسمان غرید.
- Die Explosion ließ die ganze Stadt erdröhnen.انفجار باعث شد تمام شهر به لرزه درآید (از صدا).
2
Akkusativ
مکانی را با صدای بلند و غرشمانند پر کردن.
- Seine Stimme erdröhnte den ganzen Saal.صدای او تمام سالن را پر از غرش کرد.
- Die Motoren erdröhnten, als das Flugzeug abhob.موتورها غریدند، وقتی هواپیما بلند شد.