erdrücken

Aussprache: /ɛɐ̯ˈdrʏkn̩/
Wortzerlegung: er·drü·cken
فعل

له کردن و کشتن (زیر سنگینی)، خفه کردن، تحت فشار خردکننده قرار دادن

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی یا کسی را زیر فشار سنگین له کردن و کشتن یا خفه کردن

  • Die Schlange erdrückte ihre Beute.مار طعمه خود را خفه کرد.
  • Mehrere Menschen wurden in der Panik erdrückt.چندین نفر در آن ازدحام و هراس له شدند.
2 Akkusativ

کسی را زیر بار انتظارات، مسئولیت یا بدهی خرد و سرکوب کردن

  • Er hatte das Gefühl, von der Last der Verantwortung erdrückt zu werden.او احساس می‌کرد زیر بار مسئولیت له می‌شود.
  • Die Erwartungen der Eltern erdrückten das Kind.انتظارات والدین کودک را خرد می‌کرد.