erdrücken
له کردن و کشتن (زیر سنگینی)، خفه کردن، تحت فشار خردکننده قرار دادن
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی یا کسی را زیر فشار سنگین له کردن و کشتن یا خفه کردن
- Die Schlange erdrückte ihre Beute.مار طعمه خود را خفه کرد.
- Mehrere Menschen wurden in der Panik erdrückt.چندین نفر در آن ازدحام و هراس له شدند.
2
Akkusativ
کسی را زیر بار انتظارات، مسئولیت یا بدهی خرد و سرکوب کردن
- Er hatte das Gefühl, von der Last der Verantwortung erdrückt zu werden.او احساس میکرد زیر بار مسئولیت له میشود.
- Die Erwartungen der Eltern erdrückten das Kind.انتظارات والدین کودک را خرد میکرد.