erdulden

Aussprache: /ɛɐ̯ˈdʊldn̩/
Wortzerlegung: er·dul·den
فعل

تحمل کردن / تاب آوردن

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی ناخوشایند یا دردناک را تحمل کردن، تاب آوردن یا رنج بردن از آن

  • Er musste viele Schmerzen erdulden, bevor er wieder gesund wurde.او مجبور شد دردهای زیادی را تحمل کند تا دوباره سالم شود.
  • Die Bevölkerung musste jahrelang große Not erdulden.جمعیت مجبور بود سال‌ها سختی‌های زیادی را تحمل کند.