erdulden
تحمل کردن / تاب آوردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی ناخوشایند یا دردناک را تحمل کردن، تاب آوردن یا رنج بردن از آن
- Er musste viele Schmerzen erdulden, bevor er wieder gesund wurde.او مجبور شد دردهای زیادی را تحمل کند تا دوباره سالم شود.
- Die Bevölkerung musste jahrelang große Not erdulden.جمعیت مجبور بود سالها سختیهای زیادی را تحمل کند.