ereilen
ناگهان به سراغ کسی آمدن، گریبانگیر شدن، غافلگیر کردن (معمولاً با اتفاق ناخوشایند)
Beispiele
- Eine Attacke der Höhenkrankheit hat den Bergsteiger ''ereilt'' und zwingt ihn, sein Vorhaben aufzugeben.حمله بیماری ارتفاع کوهنورد را گریبانگیر کرده و او را مجبور میکند تا از برنامه خود دست بکشد.
Bedeutungen
1
(transitiv)
(معمولاً در مورد اتفاقات ناگوار) به سراغ کسی آمدن، گریبانگیر شدن، کسی را غافلگیر کردن.
- Das Unglück ereilte ihn völlig unerwartet.بدبختی کاملاً غیرمنتظره گریبانگیر او شد.
- Die Nachricht vom Tod ereilte die Familie in der Ferne.خبر مرگ در دوردست به خانواده رسید.