erfangen
به خود آمدن، بهبود یافتن، نجات دادن از سقوط
Bedeutungen
1
sich (reflexiv)
پس از شوک، ترس، بیماری یا ناامیدی، آرامش و تعادل خود را بازیافتن و به خود آمدن
- Sie brauchte einige Minuten, um sich von dem Schreck zu erfangen.او چند دقیقه زمان نیاز داشت تا از آن ترس به خودش بیاید.
- Nach dem Sturz konnte er sich schnell wieder erfangen.او پس از زمین خوردن توانست سریع دوباره تعادلش را بازیابد.