erfangen

Aussprache: /ɛɐ̯ˈfaŋən/
Worttrennung: er·fan·gen
فعل

به خود آمدن، بهبود یافتن، نجات دادن از سقوط

Bedeutungen

1 sich (reflexiv)

پس از شوک، ترس، بیماری یا ناامیدی، آرامش و تعادل خود را بازیافتن و به خود آمدن

  • Sie brauchte einige Minuten, um sich von dem Schreck zu erfangen.او چند دقیقه زمان نیاز داشت تا از آن ترس به خودش بیاید.
  • Nach dem Sturz konnte er sich schnell wieder erfangen.او پس از زمین خوردن توانست سریع دوباره تعادلش را بازیابد.