erfühlen

Aussprache: /ɛɐ̯ˈfyːlən/
Wortzerlegung: er·füh·len
فعل

با لمس درک کردن، به صورت حسی پی بردن

Bedeutungen

1 etwas (Akkusativ) erfühlen

شکل یا ویژگی‌های یک شیء را از طریق لمس کردن تشخیص دادن

  • Der Blinde konnte die Form des Gegenstandes erfühlen.فرد نابینا توانست شکل شیء را با لمس کردن تشخیص دهد.
2 etwas (Akkusativ) erfühlen

با حس درونی و شهودی، فضا، حالت یا افکار دیگران را درک کردن

  • Er konnte die Stimmung im Raum erfühlen, ohne ein Wort zu hören.او توانست فضای اتاق را بدون شنیدن کلمه‌ای درک کند.