erfühlen
با لمس درک کردن، به صورت حسی پی بردن
Bedeutungen
1
etwas (Akkusativ) erfühlen
شکل یا ویژگیهای یک شیء را از طریق لمس کردن تشخیص دادن
- Der Blinde konnte die Form des Gegenstandes erfühlen.فرد نابینا توانست شکل شیء را با لمس کردن تشخیص دهد.
2
etwas (Akkusativ) erfühlen
با حس درونی و شهودی، فضا، حالت یا افکار دیگران را درک کردن
- Er konnte die Stimmung im Raum erfühlen, ohne ein Wort zu hören.او توانست فضای اتاق را بدون شنیدن کلمهای درک کند.