erfassen
ثبت کردن، درک کردن، به تصادف زیر گرفتن
Beispiele
- Das Fahrzeug wurde auf dem Bahnübergang von einem Zug ''erfasst'' und mitgerissen.خودرو در گذرگاه راهآهن توسط قطاری زیر گرفته شد و با خود کشیده شد.
- Er ''erfasste'' die Situation sofort.او بلافاصله وضعیت را درک کرد.
- Die neuesten Wetterdaten wurden noch nicht statistisch ''erfasst.جدیدترین دادههای آبوهوایی هنوز به صورت آماری ثبت نشدهاند.
- Nun sollen alle Hundebesitzer der Stadt ''erfasst'' werden.اکنون قرار است تمام سگدارهای شهر شناسایی و ثبت شوند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به طور کامل درک کردن، فهمیدن یا دریافتن.
- Er konnte die Komplexität des Problems nicht erfassen.او نتوانست پیچیدگی مسئله را درک کند.
- Ich habe den Sinn seiner Worte sofort erfasst.من منظور حرفهای او را فوراً دریافتم.
2
Akkusativ
دادهها، اطلاعات یا اشیاء را ثبت، ضبط یا جمعآوری کردن.
- Alle Daten müssen sorgfältig erfasst werden.تمام دادهها باید با دقت ثبت شوند.
- Die Kamera erfasste jedes Detail des Geschehens.دوربین هر جزئیات از واقعه را ضبط کرد.
3
Akkusativ
چیزی را شامل شدن، دربرگرفتن یا پوشش دادن.
- Die Statistik erfasst alle Haushalte der Stadt.این آمار تمام خانوارهای شهر را شامل میشود.
- Diese Regelung erfasst nicht alle Fälle.این مقررات همه موارد را دربرنمیگیرد.
4
Akkusativ
کسی را فرا گرفتن، تحت تأثیر قرار دادن (مانند احساسات، بیماری یا یک فاجعه).
- Eine tiefe Traurigkeit erfasste ihn.یک غم عمیق او را فرا گرفت.
- Die Krankheit erfasste schnell die ganze Region.بیماری به سرعت تمام منطقه را فرا گرفت.