erfassen

Aussprache: /ɛɐ̯ˈfasn̩/
Wortzerlegung: er·fas·sen
فعل

ثبت کردن، درک کردن، به تصادف زیر گرفتن

Beispiele

  • Das Fahrzeug wurde auf dem Bahnübergang von einem Zug ''erfasst'' und mitgerissen.خودرو در گذرگاه راه‌آهن توسط قطاری زیر گرفته شد و با خود کشیده شد.
  • Er ''erfasste'' die Situation sofort.او بلافاصله وضعیت را درک کرد.
  • Die neuesten Wetterdaten wurden noch nicht statistisch ''erfasst.جدیدترین داده‌های آب‌وهوایی هنوز به صورت آماری ثبت نشده‌اند.
  • Nun sollen alle Hundebesitzer der Stadt ''erfasst'' werden.اکنون قرار است تمام سگ‌دارهای شهر شناسایی و ثبت شوند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را به طور کامل درک کردن، فهمیدن یا دریافتن.

  • Er konnte die Komplexität des Problems nicht erfassen.او نتوانست پیچیدگی مسئله را درک کند.
  • Ich habe den Sinn seiner Worte sofort erfasst.من منظور حرف‌های او را فوراً دریافتم.
2 Akkusativ

داده‌ها، اطلاعات یا اشیاء را ثبت، ضبط یا جمع‌آوری کردن.

  • Alle Daten müssen sorgfältig erfasst werden.تمام داده‌ها باید با دقت ثبت شوند.
  • Die Kamera erfasste jedes Detail des Geschehens.دوربین هر جزئیات از واقعه را ضبط کرد.
3 Akkusativ

چیزی را شامل شدن، دربرگرفتن یا پوشش دادن.

  • Die Statistik erfasst alle Haushalte der Stadt.این آمار تمام خانوارهای شهر را شامل می‌شود.
  • Diese Regelung erfasst nicht alle Fälle.این مقررات همه موارد را دربرنمی‌گیرد.
4 Akkusativ

کسی را فرا گرفتن، تحت تأثیر قرار دادن (مانند احساسات، بیماری یا یک فاجعه).

  • Eine tiefe Traurigkeit erfasste ihn.یک غم عمیق او را فرا گرفت.
  • Die Krankheit erfasste schnell die ganze Region.بیماری به سرعت تمام منطقه را فرا گرفت.