erfinden

Aussprache: /ɛɐ̯ˈfɪndn̩/
Wortzerlegung: er·fin·den
فعل

اختراع کردن، ابداع کردن، از خود درآوردن

Bedeutungen

1 etwas (Akkusativ) erfinden

وسیله، روش یا فناوری جدیدی را نوآوری و خلق کردن (اختراع نمودن)

  • Thomas Edison erfand die Glühbirne.توماس ادیسون لامپ را اختراع کرد.
  • Sie hat eine neue Methode erfunden, um Energie zu sparen.او روش جدیدی برای صرفه‌جویی در انرژی ابداع کرده است.
2 etwas (Akkusativ) erfinden

داستان، بهانه یا دروغی غیرواقعی را در ذهن ساختن و سرهم کردن

  • Er hat eine Ausrede erfunden, um nicht zur Arbeit zu müssen.او بهانه‌ای از خود درآورد تا مجبور نباشد سر کار برود.
  • Die Kinder erfinden gerne fantastische Geschichten.بچه‌ها دوست دارند داستان‌های تخیلی بسازند.