erfinden
اختراع کردن، ابداع کردن، از خود درآوردن
Bedeutungen
1
etwas (Akkusativ) erfinden
وسیله، روش یا فناوری جدیدی را نوآوری و خلق کردن (اختراع نمودن)
- Thomas Edison erfand die Glühbirne.توماس ادیسون لامپ را اختراع کرد.
- Sie hat eine neue Methode erfunden, um Energie zu sparen.او روش جدیدی برای صرفهجویی در انرژی ابداع کرده است.
2
etwas (Akkusativ) erfinden
داستان، بهانه یا دروغی غیرواقعی را در ذهن ساختن و سرهم کردن
- Er hat eine Ausrede erfunden, um nicht zur Arbeit zu müssen.او بهانهای از خود درآورد تا مجبور نباشد سر کار برود.
- Die Kinder erfinden gerne fantastische Geschichten.بچهها دوست دارند داستانهای تخیلی بسازند.