erfahren
تجربه کردن، مطلع شدن، باخبر شدن
Beispiele
- Ich habe im Leben viel Gutes und Böses ''erfahren.من در زندگی خیر و شر زیادی را تجربه کردهام.
- Ich habe aus der Zeitung von Helgas Tod ''erfahren.من از طریق روزنامه از مرگ هلگا باخبر شدم.
- Wenn die Polizei ''erfuhr,'' dass Dragan tot war, würde sie nach dessen Mörder suchen.اگر پلیس بامیبرد که دراگان مرده است، به دنبال قاتل او میگشت.
Bedeutungen
1
transitiv (Akkusativ)
خبری را شنیدن یا اطلاعاتی را به دست آوردن، مطلع شدن
- Ich habe heute erfahren, dass sie umgezogen ist.امروز مطلع شدم که او نقل مکان کرده است.
- Wann hast du von dem Unfall erfahren?چه زمانی از تصادف باخبر شدی؟
2
transitiv (Akkusativ)
چیزی را تجربه کردن یا از سر گذراندن (معمولاً یک احساس یا وضعیت)
- Er hat viel Leid in seinem Leben erfahren.او رنج زیادی در زندگیاش تجربه کرده است.
- Die Kinder erfahren viel Unterstützung von ihren Eltern.بچهها حمایت زیادی از والدین خود دریافت میکنند (تجربه میکنند).