erfahren

Aussprache: /ɛɐ̯ˈfaːʁən/
Wortzerlegung: er·fah·ren
فعل

تجربه کردن، مطلع شدن، باخبر شدن

Beispiele

  • Ich habe im Leben viel Gutes und Böses ''erfahren.من در زندگی خیر و شر زیادی را تجربه کرده‌ام.
  • Ich habe aus der Zeitung von Helgas Tod ''erfahren.من از طریق روزنامه از مرگ هلگا باخبر شدم.
  • Wenn die Polizei ''erfuhr,'' dass Dragan tot war, würde sie nach dessen Mörder suchen.اگر پلیس بامی‌برد که دراگان مرده است، به دنبال قاتل او می‌گشت.

Bedeutungen

1 transitiv (Akkusativ)

خبری را شنیدن یا اطلاعاتی را به دست آوردن، مطلع شدن

  • Ich habe heute erfahren, dass sie umgezogen ist.امروز مطلع شدم که او نقل مکان کرده است.
  • Wann hast du von dem Unfall erfahren?چه زمانی از تصادف باخبر شدی؟
2 transitiv (Akkusativ)

چیزی را تجربه کردن یا از سر گذراندن (معمولاً یک احساس یا وضعیت)

  • Er hat viel Leid in seinem Leben erfahren.او رنج زیادی در زندگی‌اش تجربه کرده است.
  • Die Kinder erfahren viel Unterstützung von ihren Eltern.بچه‌ها حمایت زیادی از والدین خود دریافت می‌کنند (تجربه می‌کنند).