ergeben

Aussprache: /ɛɐ̯ˈɡeːbn̩/
Wortzerlegung: er·ge·ben
صفت

وفادار، فداکار، مطیع، گوش‌به‌‌فرمان

Beispiele

  • Manch ein Reicher sucht sich ''ergebenes'' Personal.برخی از ثروتمندان به دنبال خدمه وفادار و سر به زیر هستند.
  • Er war seinem Herrn stets ''ergeben''.او خادمی بسیار وفادار به اربابش بود.

Bedeutungen

1 jemandem (Dativ) ergeben sein

وفادار، مطیع و کاملاً ارادتمند به کسی یا چیزی.

  • Manch ein Reicher sucht sich ergebenes Personal.برخی از ثروتمندان به دنبال خدمه وفادار و سر به زیر هستند.
  • Der Hund ist seinem Herrchen treu ergeben.سگ به صمیمیت و با تمام وجود به صاحبانش وفادار است.