erglänzen
درخشیدن، تلألؤ کردن، برق زدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
به شدت درخشیدن یا تابیدن، معمولاً به شکلی زیبا یا چشمگیر.
- Ihre Augen erglänzten vor Freude.چشمانش از شادی میدرخشید.
- Das nasse Laub erglänzte in der Morgensonne.برگهای خیس در نور خورشید صبحگاهی میدرخشیدند.