erglimmen

Aussprache: /ɛɐ̯ˈɡlɪmən/
Worttrennung: er·glim·men
فعل

درخشیدن، تابیدن، شعله‌ور شدن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

به آرامی شروع به درخشش یا شعله‌ور شدن کردن، معمولاً به صورت ضعیف یا ناپایدار.

  • Die Glut im Kamin begann langsam zu erglimmen.اخگر در شومینه به آرامی شروع به درخشیدن کرد.
  • Nach dem Regen begann der Himmel wieder zu erglimmen.پس از باران، آسمان دوباره شروع به درخشیدن کرد.