ergrauen
خاکستری شدن، سفید شدن (مو)
Beispiele
- Karls Haar ''ergraute'' schon im Jugendalter.موهای کارل از همان نوجوانی خاکستری شد.
- Die siebenundvierzig Jahre im Dienst der Familie hatten ihre Schläfen ''ergrauen'' lassen, Schultern und Rücken waren jedoch gerade wie in den besten Tagen ihrer Jugend.چهل و هفت سال خدمت در خانواده، شقیقههای او را خاکستری کرده بود، اما شانهها و پشتش مانند بهترین روزهای جوانیاش صاف بود.
Bedeutungen
1
(بدون مفعول)
(مو) خاکستری شدن، سفید شدن
- Seine Haare sind schon früh ergraut.موهای او خیلی زود سفید شد.
- Mit den Jahren ergrauen die Schläfen.با گذشت سالها، شقیقهها خاکستری میشوند.
2
(بدون مفعول)
(مجازی) پیر شدن، کهنه شدن، از بین رفتن طراوت
- Die alte Freundschaft ist über die Jahre nicht ergraut.دوستی قدیمی طی سالها کهنه نشده است.
- Seine Begeisterung für das Projekt ist nie ergraut.شور و اشتیاق او برای پروژه هرگز از بین نرفت.