ergreifen

Aussprache: /ɛɐ̯ˈɡʁaɪ̯fn̩/
Wortzerlegung: er·grei·fen
فعل

گرفتن، چنگ زدن، به دست گرفتن؛ (تصمیم یا موقعیت را) قاپیدن

Bedeutungen

1 Akkusativ

گرفتن، چنگ زدن، قاپیدن

  • Er ergriff die Hand seiner Frau.او دست همسرش را گرفت.
  • Der Dieb ergriff die Flucht.دزد پا به فرار گذاشت.
2 Akkusativ

فرصتی را غنیمت شمردن، استفاده کردن از فرصت

  • Sie ergriff die Chance, im Ausland zu studieren.او از فرصت تحصیل در خارج از کشور استفاده کرد.
  • Man muss jede Gelegenheit ergreifen.باید از هر فرصتی استفاده کرد.
3 Akkusativ

شغلی را انتخاب کردن، پیشه کردن

  • Er ergriff den Beruf des Lehrers.او شغل معلمی را پیشه کرد.
  • Viele junge Leute ergreifen heute einen technischen Beruf.امروزه بسیاری از جوانان یک شغل فنی را انتخاب می‌کنند.
4 Akkusativ

(مجازی) تحت تأثیر قرار دادن، متأثر کردن (احساسی)

  • Die Nachricht ergriff ihn tief.این خبر او را عمیقاً متأثر کرد.
  • Mitleid ergriff die Zuschauer.همدردی تماشاگران را فرا گرفت.
5 Akkusativ (Maßnahmen)

اقدامات لازم را انجام دادن، تدابیر اتخاذ کردن

  • Die Regierung muss Maßnahmen ergreifen, um die Krise zu bewältigen.دولت باید برای مقابله با بحران تدابیر لازم را اتخاذ کند.
  • Es wurden sofortige Maßnahmen ergriffen.اقدامات فوری انجام شد.