ergreifen
گرفتن، چنگ زدن، به دست گرفتن؛ (تصمیم یا موقعیت را) قاپیدن
Beispiele
- Plötzlich ''ergreift'' er meinen Arm.ناگهان او بازوی مرا گرفت.
- Blinde müssen sich die Welt ''ergreifen.کورها باید جهان را لمس کنند/بگیرند.
- Er ''ergriff'' die Schaufel und fing an, ein Loch zu graben.او بیل را برداشت و شروع به کندن گودالی کرد.
- Sie ''ergriff'' die Hand, die er lächelnd nach ihr ausstreckte: kalt und feucht, die Finger schwach.او دستی را که با لبخند به سویش دراز کرده بود گرفت: سرد و مرطوب، با انگشتانی ضعیف.
Bedeutungen
1
Akkusativ
گرفتن، چنگ زدن، قاپیدن
- Er ergriff die Hand seiner Frau.او دست همسرش را گرفت.
- Der Dieb ergriff die Flucht.دزد پا به فرار گذاشت.
2
Akkusativ
فرصتی را غنیمت شمردن، استفاده کردن از فرصت
- Sie ergriff die Chance, im Ausland zu studieren.او از فرصت تحصیل در خارج از کشور استفاده کرد.
- Man muss jede Gelegenheit ergreifen.باید از هر فرصتی استفاده کرد.
3
Akkusativ
شغلی را انتخاب کردن، پیشه کردن
- Er ergriff den Beruf des Lehrers.او شغل معلمی را پیشه کرد.
- Viele junge Leute ergreifen heute einen technischen Beruf.امروزه بسیاری از جوانان یک شغل فنی را انتخاب میکنند.
4
Akkusativ
(مجازی) تحت تأثیر قرار دادن، متأثر کردن (احساسی)
- Die Nachricht ergriff ihn tief.این خبر او را عمیقاً متأثر کرد.
- Mitleid ergriff die Zuschauer.همدردی تماشاگران را فرا گرفت.
5
Akkusativ (Maßnahmen)
اقدامات لازم را انجام دادن، تدابیر اتخاذ کردن
- Die Regierung muss Maßnahmen ergreifen, um die Krise zu bewältigen.دولت باید برای مقابله با بحران تدابیر لازم را اتخاذ کند.
- Es wurden sofortige Maßnahmen ergriffen.اقدامات فوری انجام شد.