ergreisen
به شدت پیر شدن، سالخورده شدن
Beispiele
- Die Schrecken des Krieges haben ihn widernatürlich altern und ''ergreisen'' lassen.وحشتهای جنگ او را به طور غیرطبیعی پیر و سالخورده کرده بود.
Bedeutungen
1
intransitiv
(ادبی، قدیمی) پیر و سالخورده شدن، اغلب با اشاره به سفید شدن موها.
- Er ist in diesem Amt ergreist.او در این مقام پیر شد (موهایش سفید شد).
- Viele Menschen ergreisen in Würde.بسیاری از مردم با وقار پیر میشوند.