ergreisen

Aussprache: /ɛɐ̯ˈɡraɪ̯zən/
Wortzerlegung: er·grei·sen
فعل

به شدت پیر شدن، سالخورده شدن

Beispiele

  • Die Schrecken des Krieges haben ihn widernatürlich altern und ''ergreisen'' lassen.وحشت‌های جنگ او را به طور غیرطبیعی پیر و سالخورده کرده بود.

Bedeutungen

1 intransitiv

(ادبی، قدیمی) پیر و سالخورده شدن، اغلب با اشاره به سفید شدن موها.

  • Er ist in diesem Amt ergreist.او در این مقام پیر شد (موهایش سفید شد).
  • Viele Menschen ergreisen in Würde.بسیاری از مردم با وقار پیر می‌شوند.