فعل
خشمگین شدن، عصبانی شدن
معانی و تعاریف ergrimmen:
- به شدت خشمگین شدن، به غضب آمدن (معمولاً در واکنش به چیزی).
جملات نمونه برای ergrimmen:
Das ''ergrimmte'' das Schwert und es begann also zu sprechen: …
این شمشیر را خشمگین کرد و بنابراین شروع به صحبت کرد: …
Als er die Ungerechtigkeit sah, ergrimmte er.
وقتی بیعدالتی را دید، خشمگین شد.
Sie ergrimmte über die freche Bemerkung.
او از آن اظهارنظر گستاخانه به غضب آمد.