erhängen
به دار آویختن، حلقآویز کردن (خود یا دیگری)
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas erhängen)
کسی را با طناب از گردن آویزان کردن تا بمیرد، معمولاً به عنوان مجازات اعدام.
- Der Mörder wurde für seine Taten erhängt.قاتل به خاطر جنایاتش به دار آویخته شد.
- Die Geschichte erzählt von einem Mann, der öffentlich erhängt wurde.این داستان درباره مردی است که علناً به دار آویخته شد.
2
sich Akkusativ
خود را با طناب از گردن آویزان کردن برای خودکشی.
- Nach dem Verlust seines Vermögens erhängte er sich.پس از از دست دادن ثروتش، او خود را حلقآویز کرد.
- Sie fand ihn erhängt im Keller.او او را در زیرزمین حلقآویز شده یافت.