erhängen

Aussprache: /ɛɐ̯ˈhɛŋən/
Worttrennung: er·hän·gen
فعل

به دار آویختن، حلق‌آویز کردن (خود یا دیگری)

Bedeutungen

1 Akkusativ (jemanden / etwas erhängen)

کسی را با طناب از گردن آویزان کردن تا بمیرد، معمولاً به عنوان مجازات اعدام.

  • Der Mörder wurde für seine Taten erhängt.قاتل به خاطر جنایاتش به دار آویخته شد.
  • Die Geschichte erzählt von einem Mann, der öffentlich erhängt wurde.این داستان درباره مردی است که علناً به دار آویخته شد.
2 sich Akkusativ

خود را با طناب از گردن آویزان کردن برای خودکشی.

  • Nach dem Verlust seines Vermögens erhängte er sich.پس از از دست دادن ثروتش، او خود را حلق‌آویز کرد.
  • Sie fand ihn erhängt im Keller.او او را در زیرزمین حلق‌آویز شده یافت.