erhaben

Aussprache: /ɛɐ̯ˈhaːbn̩/
Worttrennung: er·ha·ben
صفت

متعالی، شکوهمند، فراتر از انتقاد

Bedeutungen

1

با شکوه، باشکوه، والا و تاثیرگذار؛ اغلب در مورد مناظر طبیعی، هنر یا موسیقی.

  • Der Blick von den Bergen war einfach erhaben.منظره از کوه‌ها به سادگی باشکوه بود.
  • Die Musik hatte eine erhabene Qualität.موسیقی کیفیتی متعالی داشت.
  • Die Architektur des alten Gebäudes war erhaben.معماری ساختمان قدیمی، باشکوه بود.
2

برتر، عالی، فراتر از مسائل عادی یا انتقاد؛ باوقار.

  • Er verhielt sich in dieser schwierigen Situation sehr erhaben.او در این موقعیت دشوار بسیار باوقار رفتار کرد.
  • Ihre Haltung war erhaben und unbeeindruckt.نگرش او والا و بی‌تفاوت بود.
  • Der Richter wirkte erhaben und unparteiisch.قاضی، متعالی و بی‌طرف به نظر می‌رسید.