erhallen
طنینانداز شدن، صدا کردن، شنیده شدن (با صدا)
Beispiele
- In der Ferne ''erhallt'' ein einsamer Ruf.در دوردست، ندایی تنها طنینانداز میشود.
Bedeutungen
1
intransitiv
صدا یا فریادی که در فضا پخش شده و منعکس میشود
- Der Ruf erhallte durch das ganze Tal.فریاد در تمام دره طنینانداز شد.
- Ihre Lachen erhallten in der leeren Halle.خندههای آنها در سالن خالی منعکس شد.